تبليغاتX
مدیربرتر

مدیربرتر

مدیریت نوین. تکنولوژی اطلاعات

نیمه شعبان مبارک باد
نویسنده : علی عابدینی فر - ساعت 22:43 روز شنبه بیست و ششم مرداد 1387
 
میلاد مسعود یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) بر عاشقانش مبارک باد


 
 
گمبا کایزن
نویسنده : علی عابدینی فر - ساعت 14:27 روز جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
 

 

در زبان ژاپني گمبا به معناي محل واقعي و جايي است كه عمليات اصلي سازمان در آن انجام مي شود.
دو واژه كايزن و گمبا واژه هايي هستند كه در قلب مديران ژاپني جاي دارند و مديران معمولاً تصميمات خود را بر اساس درك كامل اين دو واژه اتخاذ مي‌كنند
.
مديران ارشد محلهاي اصلي انجام كار را دست كم مي گيرند و به بخشهاي ديگر كسب درآمد در سازمان مانند امور مالي، بازاريابي ، فروش تاكيد مي كنند. تمركز بر گمبا فرصتهاي تازه اي براي مديران و سودآوري بيشتري براي سازمان فراهم مي كند

گمبا در محيط هاي خدماتي به محلي اطلاق مي شود كه مشتريان در تماس مستقيم با خدمات ارائه شده قرار مي گيرند

مثلاً در هتلداري ،‌مكانهايي مانند سالن انتظار ، سالن غذاخوري ،‌اطاق ميهمان، ميز پذيرش، ورودي هتل، نگهبان در ورودي ، تلفنچي ، گمبا هستند
.
در كارخانه هاي ژاپني ، كاركنان درك روشن تري نسبت به انتظار مديريت در مسئوليتهاي خود در فرآيند كايزن دارند. اين آگاهي توانايي عمل تنش هاي كار را افزايش مي دهد كاركنان ژاپني هنگامي كه از عهده انجام كار بر مي آيند احساس رضايت و غرور بيشتري مي كنند
.
فوايد مديريت گمبا محور عبارتند از
:‌
       v          تشخيص نيازهاي گمبا
       v          بررسي مشكلات و تفكر درباره راه حلها
       v          مقاومت كم در برابر تغيير
       v          تطابق مستمر
       v          واقعي بودن راه حلهاي ساده پيشنهادي
       v          اجراي راه حلها با تاكيد بر عقل سليم و هزينه پايين
       v          لذت كاركنان از كار و رضايت از كايزن
       v          شكوفايي اثر بخشي كارها
       v          تفكر دربارة كايزن و فرآيند بهبود ، ضمن انجام فعاليتهاي روزانه
       v          عدم نياز به تاييد مديريت ارشد براي ايجاد تغيير
كايزن نيازي به سرمايه گذاري عمده و فناوري جديد ندارد سه فعاليت عمده كايزن يعني استاندارد سازي
5S ))خانه داري محيط كار و حذف اتلافها براي دستيابي به كيفيت مطلوب، كاهش هزينه ها و تحويل به موقع مؤثرند.
حذف اتلافها

در زبان ژاپني
(MUDA )مودا به معني اتلاف است هر فعاليت يا حركت فاقد ارزش افزوده مودا قلمداد مي شود در گمبا دو نوع فعاليت انجام مي شود
الف: فعاليتهايي كه براي محصول ارزش آفرين هستند

ب:‌فعاليتهايي كه ارزشي ايجاد نمي كنند

مشتري محصول، براي فعاليتهايي كه به ظاهر فعاليت ناميده مي شود ولي ارزش افزوده اي نمي آفرينند، هزينه خاص پرداخت نمي كنند مثلاً زماني كه مهندس نگهداري و تعميرات، ابزار به دست ، مسيري طولاني را براي رسيدن به محل مورد نظرش طي مي كند هيچ ارزشي براي مشتري محصول نهايي ايجاد نكرده است كار او زماني ارزش آفرين است كه از ابزار، براي نگهداري ماشين آلات و تنظيم تجهيزات استفاده كند
.
خانه داري درست محيط كار
(5S) و حذف موداها در كنار هم قرار مي گيرند هر جا كه اتلافها حذف شده اند وسايل و تجهيزات مرتب بوده و سطح بالايي از 5S در آن مكان جاري است.
خانه داري درست محيط كار، بيانگر انضباط فردي و روحيه بالاي كاركنان است هر چند ارتقاء انضباط فردي كار مشكلي است اما هر شركتي مي تواند با تاكيد و پشتكار ، به سطح بالايي از انضباط فردي بين كاركنان دست يابد
.

كيفيت در گمبا  با مديريت منابع پنجگانه زير كه آن را پنج ام مي نامند مرتبط است اين منابع عبارتند از :
نيروي انساني ، ماشين آلات ، روشهاي عمليات ، موارد مورد استفاده و سنجش و اندازه گيري
MEASUREMENT          MATERIALS        METHODS       MACHINE   MAN POWER

 


 
 
مهندسی مجدد
نویسنده : علی عابدینی فر - ساعت 20:42 روز یکشنبه بیستم مرداد 1387
 
طراح نظریه «مهندسي مجدد» پروفسور مايكل هامر است كه با انتشار مقاله‌اي در مجله «هاروارد بيزينس ريويو» در 1991 مفاهيم بنيادين و دگرانديشي سازماني را به جهان مديريت عرضه كرد. كتاب وي با عنوان «مهندسي مجدد منشور انقلاب سازماني» با كمك جيمز چمپي در 1993 منتشر شد.
هامر و چمپي درجه وابستگي مهندسي مجدد به خلاقيت ، ابداع و تفكر نو را بسيار بيشتر از وابستگي به تجربيات جاري و گذشته مي‌دانند، چنانكه معتقدند براي مهندسي مجدد ، سازمان مي‌بايست با يك صفحه سفيد آغازي دوباره داشته باشد . با چنين نگاهي تعريف يك رويكرد ساخت‌يافته براي مهندسي مجدد غيرممكن است .
هر سازمان و يا شرکت، يک نهاد اجتماعي است که مبتني بر هدف بوده و داراي سيستمهاي فعال و هماهنگ است و با محيط خارجي ارتباط دارد. در گذشته، هنگامي که محيط نسبتا باثبات بود بيشتر سازمانها براي بهره برداري از فرصتهاي پيش آمده به تغييرات تدريجي و اندک اکتفا مي کردند; اما با گذشت زمان، در سراسر دنيا سازمانها دريافته اند که تنها تغييرات تدريجي راهگشاي مشکلات کنوني آنان نيست و گاهي براي بقاي سازمان لازم است تغييراتي به صورتي اساسي و زيربنايي در سازمان ايجاد شود. امروزه در سراسر دنيا اين تغييرات انقلابي را با نام مهندسي مجدد مي شناسند; مهندسي مجدد(BPR) روندي است که در آن وظيفه هاي فعلي سازمان جاي خود را با فرايندهاي اصلي کسب وکار عوض کرده و بنابراين، سازمان از حالت وظيفه گرايي به سوي فرايند محوري حرکت مي کند. همين امر موجب سرعت بخشيدن به روند کسب وکار و کاهش هزينه ها و درنتيجه رقابتي تر شدن سازمان مي گردد.  مهندسي  مجدد يعني  آغازي  دوباره، فرصتي  ديگر براي  بازسازي  فرايندها و دوباره سازي  روشهاي  کار. مهندسي  دوباره  به معناي  کنار گذاشتن  بخش  بزرگي  از دانش  و يافته هاي  صدسال  اخير مديريت  صنعتي  و شکستن  فرضيات  و قواعد قبول  شده  داخل  سازمان است. در اين  رويکرد، روش  انجام  کار در دوره  توليد انبوه و عنوانهاي  کهن  و ترتيبات  سازماني  گذشته  همچون بخش بندي  اداره، شرح  وظايف، و استانداردسازي از اهميت  مي افتند; آنها ساخته  دوره اي  هستند که  ديگر سپري  شده  است.   اساس  مهندسي  مجدد بر بررسيهاي  مرحله اي  و حذف  مقررات  کهنه  و تصورات  بنياديني  استوار است  که  زمينه ساز عملکرد کسب وکار کنوني اند. اکثر شرکتها انباشته  از مقررات  نانوشته اي  هستند که  از دهه هاي  پيشين  بر جا مانده اند. اين  مقررات  بر پايه  فرضهايي  درباره  فناوري، کارمندان و اهداف سازمان  به  وجود آمده اند که  ديگر کاربردي  ندارند; تا هنگامي  که  اين  شرکتها اينگونه  مقررات  را از سر خود باز نکنند هرگونه  بازسازي  و نوسازي  بي تاثير بوده  و همانند گردگيري  ميز و صندليها در ساختمانهاي  ويرانه  خواهد بود. مهندسي  مجدد عبارت  است  از بازانديشي  بنيادين  و ريشه اي  فرايندها براي  دستيابي  به  پيشرفتي  شگفت انگيز در معيارهاي  حساسي  چون  کيفيت  و سرعت  خدمات. اگر تنها يک  سرانجام  غيرقابل  قبول  وجود داشته  باشد آن  است  که  همه  شرکتها و سازمانها و از جمله  دولتها امروزه  ناچارند که  خود را از نو تعريف  کنند. نيروهاي  زيربنايي  نقش آفرين  کنوني  روشن تر از آن  هستند که  دست  از آينده  بردارند. سازمانهاي  تازه، شرکتهايي  خواهند بود که  به طور مشخص  براي  بهره برداري  در جهان  امروز و فردا طراحي  مي شوند و نهادهايي  نيستند که  از يک  دوران  اوليه  و باشکوه  که  ربطي  به  امروز ندارند انتقال  يابند. در مهندسي مجدد اعتقاد براين است که مهندسي مجدد را نمي توان با گامهاي کوچک و محتاط به اجرا درآورد. اين قضيه همان قضيه صفر يا يک است; به عبارت ديگر يا تغييري تحقق نيابد و يا در صورت تحقق از ريشه و بنيان تغيير حاصل گردد. مهندسي مجدد به اين معنا نيست که آنچه را که از پيش وجود دارد ترميم کنيم يا تغييراتي اضافي بدهيم و ساختارهاي اصلي را دست نخورده باقي بگذاريم; مهندسي مجدد يعني از نقطه صفر شروع کردن، يعني به کنار نهادن روشهاي قديمي و افکندن نگاهي نو به کار. مهندسي مجدد در پي اصلاحات جزيي و وصله کاري وضعيت موجود و يا دگرگونيهاي گسترشي که ساختار و معماري اصلي سازمان را دست نخورده باقي مي گذارد، نخواهد بود. مهندسي مجدد در پي آن نيست که نظام موجود را بهبود بخشيده و نتيجه کار را بهتر کند. مهندسي مجدد به معناي ترک کردن روشهاي ديرپا و کهنه و دستيابي به روشهاي تازه اي است که براي توليد کالاها و خدمات شرکت و انتقال ارزش به مشتري لازم هستند. شرکتها بايد از خود بپرسند اگر با آگاهيهاي گسترده امروزي و در اختيار داشتن فناوريهاي نوين مي خواستيم شرکتي برپا کنيم، آنرا چگونه مي ساختيم. مهندسي مجدد را با نامهاي متفاوتي مي توان شناخت، نامهايي از قبيل طراحي مجدد فرايندهاي اصلي(کالپان و مورداک)، نوآوري فرايندي(داونپورت)، طراحي مجدد فرايندهاي کسب وکار(داونپورت و شورت، ابلنسکي)، مهندسي مجدد سازمان(لوونتال، هامر و چمپي)، طراحي مجدد ريشه اي(جوهاتسون) و معماري مجدد سازمان(تالوار) همگي از نامهايي هستند که مقوله مهندسي مجدد را معرفي کرده اند. پس چنانچه از ما خواسته  شود تعريف کوتاهي از مهندسي مجدد به عمل آوريم پاسخ مي دهيم: همه چيز را از نو آغاز کردن.
 
 
فـــرصــت - Opportunity
نویسنده : علی عابدینی فر - ساعت 22:44 روز سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
 

 در چين داستان بسيار قديمى مربوط به مردى وجود دارد كه شبى در خواب مى‌بيند فرشته اى به ديدنش آمده و به او مى‌گويد كه بزودى از امكانات و موقعيت‌هاى بكر و بى‌شمارى در زندگيش پديد خواهد آمد؛ به او امكان داده خواهد شد ثروت هنگفتى بدست آورد، موقعيت اجتماعى بسيار محترمانه‌اى در جامعه پيدا كند و با زنى شايسته و زيبا پيوند زناشويى ببندد.

   اين مرد از صبح فرداى آن‌روز تمام طول باقى زندگى خود را در انتظار بروز اين معجزات نشست، اما هيچ اتفاقى نيفتاد و او در نهايت تنهايى، بى‌پولى و انزوا جان سپرد.

هنگاميكه به دروازه هاى بهشت و جهنم رسيد، همان فرشته‌اى را مشاهده كرد كه سالها پيش به ديدنش آمده بود، شتابان به سمت او رفت و گويى كه مسبب تمام بدبختى‌هايش را بخواهد مورد شماتت قرار دهد زبان به شكايت گشود و گفت :

« مگر تو نبودى كه ثروتهاى فراوانى به من وعده كردى، موقعيت اجتماعى باشكوه و محترمانه همسر و زندگى زيبا پس چه شد ؟ من در تمام عمر منتظر ماندم بدون اينكه هيچ اتفاقى بيفتد ! »

فرشته پاسخ داد :

« من هرگز چنين چيزى را به تو وعده‌ ندادم. من موقعيت‌هايى براى دستيابى به ثروت ، موقعيت اجتماعى ، همسر و زندگى زيبايى را به تو وعده كردم، اما متأسفانه تو گذاشتى اين موقعيت‌ها يك‌به‌يك از كنارت بگذرند و از بين بروند »

مـرد بى‌نـوا از اينـكه ديگـر كـار از كـار گذشته بود كمى آرام شد، احسـاس سـردرگـمى مى‌كـرد، گفت :  « منظورت را نمى‌فهمم »

فرشته گفت :

« آيا بخاطر دارى كه در برهه‌اى از زمان بفكر تجارت افتادى، اما از آنجا كه بيم شكست داشتى سعى نكردى، و آن فكر را از سر بيرون كردى ؟ »

مرد سرش را بعلامت به‌ياد آوردن آن خاطره حركت داد. فرشته گفت : « از آنجا كه تو جسارت به خرج ندادى در انجام آن كار، همان فكر چند سال بعد به ذهن مرد ديگرى رسيد، اما آن مرد بر خلاف تو اجازه نداد خطرات احتمالى ايده‌اش، او را به وحشت بيندازد؛ بله او در همسايگى محل زندگى تو بود و يقيناً به‌ياد دارى كه پس از مدتى كوتاه به يكى از ثروتمندترين مردان شهرتان بدل شد »

فرشته پس از سكوتى‌كوتاه ادامه داد :

« همچنين زمانى را به‌ياد آور كه زلزله اى شديد شهر تو را به لرزه افكند، و تمام ساختمان‌ها را نابود ساخت و هزاران نفر را در ميان آوار محبوس و گرفتار كرد، تو از اين امكان برخوردار بودى كه به كمك آنها بروى و بازماندگان اين فاجعه را نجات بخشى؛ اما به وحشت افتادى كه نكند در هنگام غيبت از خانه، غارتگران به خانه‌ات حمله كنند و مايملكت را ببرند، بنابراين درخواست‌هاى كمك را ناديده انگاشتى و ترجيح دادى در خانه‌ى خود باقى بمانى »

مرد سرش را بعلامت به ياد آورى آن خاطره، شرمگينانه چند مرتبه تكان داد.

فرشته ادامه داد : « آن واقعه بزرگترين موقعيت براى نجات دادن جان صدها نفر انسان تيره بخت بود، چنانچه اينكار را به انجام مى‌رساندى بوسيله‌ى‌ تمام بازماندگان و نجات يافتگان آن شهر مورد تقدير و تمجيد قرار مى‌گرفتى »

و در مورد زن و زندگى مناسب موعود..

« آيا به‌ياد دارى زنى زيبا و سرخ مو هنگاميكه براى اولين بار به آن معبد متروكه‌ى شهرتان قدم گذاشته بودى در زندگى تو ظاهر شد؟ همان زنى كه بى‌اندازه از تو جلب كرده بود، در آن زمان با خود انديشه كردى كه او هرگز حاضر نخواهد شد با تو ازدواج كند و از ترس آنكه از او پاسخ منفى بشنوى از كنار او گذشتى و هرگز راز قلبت را با او در ميان ننهادى »

مرد بار ديگر سرش را به علامت تأييد تكان داد ولى اين‌بار ديگر قطرات اشكى از چشمانش جارى شده بود.

فرشته گفت :

« بله دوست من آن همان زنى بود كه مى‌توانست همسر تو باشد، و بواسطه‌ى وجود او زندگى تو مى‌توانست رنگ و رويى ديگر پيدا كند، صاحب فرزندان خوب و خوش‌سيمايى شوى و در زندگى زناشويى از سعادت و خوشبختى پايدارى بهره‌مند گردى  »

 

جان راجر1* مى‌گويد :

فرصت نيز مانند اكسيژن هوا به وفور يافت مى‌شود. اين عقيده اشتباه است كه « بخت فقط يكبار درب خانه را مى‌زند »

اما بايد دريابيم كه هر دمى به خودى خود يك فرصت دوباره است و البته شايسته غنيمت شمردن.

 

توصیف فرصت‌ها به اكسيژن و هوا بسيار مقرون به واقع است، از آنجاييكه اين امتياز، بى‌حساب در اختيار ما قرار دارد، اما تنها آنهايى امكان بهره‌مندى از كيفيت حقيقى آن را دارند كه هر دم خويش را در يابند و در غفلت نباشند.

 

وقـت را غنـيـمت دان آنقـدر كه بـتـواني
حاصل از حيات اي جان اين دمست تا داني

حافظ

در واقع زندگي كوتاه‌تر از آن است كه دست كم گرفته شود. على بن ابى‌طالب نيز اينچنين همگان را به دريافتن فرصت ها فرا مي خواند :

 

بادر الفرصه قبل ان تكون غصّه ( فرصت را درياب، پيش از آن كه از دست شدنش موجب اندوه گردد)

 

ضمناً هميشه اينطور نيست كه كسى ما را نهيب دهد و در شناخت و دريافت فرصت‌ها راهنماى ما باشد،

يك انسان موفق به انتظار نمى‌نشيند كه فرصت ها پيش رويش نمودار شوند بلكه آنها را خلق مى‌كند همان چيزى كه به آن شكار فرصت‌ها مى‌گويند، امير مؤمنان در جاى ديگرى مى‌فرمايد :

 

انتهزوا فرص الخير، فانـّها تمـرّ مـرّ السّحاب (فرصت هاي خوب را دريابيد، زيرا همچون ابر مي گذرند)

 

و همچنين ويليام بليك (شاعر و نقاش ساحب سبك انگليسى) در اين رابطه به تفاوت انسانها نسبت به گونه بينش و توجهشان اشاره مى‌نمايد : 

 

يك شخص نادان يك درخت را همان‌گونه نمى‌بيند كه يك دانا مى‌بيند